تورانداشتن...
میخواهم سربه بیابان بگذارم
دیگر از جنگل ها هم بیزارم و ازتو شاید....
شاید گریزانم
واژه ها دیگر نمی آیند...
کسی نیست تاخط خطی های دلم را دستی بکشد
و همدردی کند و گریه کند...
میخواهم سربه بیابان بگذارم
دیگر از جنگل ها هم بیزارم و ازتو شاید....
شاید گریزانم
واژه ها دیگر نمی آیند...
کسی نیست تاخط خطی های دلم را دستی بکشد
و همدردی کند و گریه کند...
یه شونه محکم...
یه دله پر از عشق...
یه جایه مطمئن...
خالی از دروغ میخواد
بیچاره دلم ...
تموم شد...
حالا تو ، او ، شما .
من به سلامت...
از چشمانم نترس جلو بیا...
دیگر می توانی اشکانم را سرازیر کنی
نترس اشک هایم برای خودم نیست
برای دلیست که با یادت روانه می شود و سخت می گیرد...
چـــــانه می زنــی چرا ؟! ارزان شـــ ـده گرانیــــت بـــرایم دیگــــــــ ـر..
دلم سفر می خواهد...
نه برای رسیدن به جایی..
فقط بخاطر ِ رفتن ...!...
امشب کم توقع شده ام !
آرزویم کوچک است و کم حرف ، هیچ نمیخواهم جز ”تـو”...
ازآدمکهایی که به قیمت یک تکه نان نگاهت میکنند
گریزانم از حرفهای بی نشان
حرفهایی که تو را با خود به مرز جنون میکشانند
گریزانم ... گریزان...
گریزانم از آدمهای بی نشان
آدمهایی که تو را با خود به حلقه ی دار میکشانند
گریزانم از حس سکوت...
گریزانم از این همه درد...
میگریزم از شب...
میرسم به تاریکی...
میگریزم از روز
میرسم به درد و ماتم...
به کجا بگریزم ؟؟؟؟؟؟؟؟؟
به کجا؟؟؟؟؟
کاش نشانی از تو بود...
کاش میشد هیچ کس تنها نبود
کاش میشد دیدنت رویا نبود
گفته بودی با تو می مانم ولی...
رفتی و گفتی و اینجا جا نبود
سالیان سال تنها مانده ام
شاید این رفتن سزای من نبود
من دعا کردم برای بازگشت
دست های تو ولی بالا نبود
باز هم گفتی که فردا میرسی
کاش روز دیدنت فردا نبود