حقیقت تلخ...

چه حقیقت تلخیه

همیشه خودتو بایه

جمله گول بزنی

وتنها باورت این باشه

اونایی که تنهات میزارن

لیاقت تورو نداشتن

 درحالی که تو

لیاقتشونو نداشتی...

تورانداشتن...

میخواهم سربه بیابان بگذارم


دیگر از جنگل ها هم بیزارم و ازتو شاید....


شاید گریزانم


واژه ها دیگر نمی آیند...


کسی نیست تاخط خطی های دلم را دستی بکشد


و همدردی کند و گریه کند...


چه حس غریبی است"تا ابد تو را نداشتن"...

دلم...

 دلم گاهی یه دسته مهربون...

 یه شونه محکم...

یه دله پر از عشق...

 یه جایه مطمئن...

 خالی از دروغ میخواد

 بیچاره دلم ...

من...

 من ، تو ، ما . یادت هست؟؟؟!

 تموم شد...

 حالا تو ، او ، شما .

 من به سلامت...

جلو بیا...

 نترس تو هم جلو بیا...

 از چشمانم نترس جلو بیا...

 دیگر می توانی اشکانم را سرازیر کنی

 نترس اشک هایم برای خودم نیست

 برای دلیست که با یادت روانه می شود و سخت می گیرد...